باغ نگارستان تهران

باغ نگارستان تهران

باغ نگارستان یک جورِ غریب، قدیمی است. یک جور غریب، انگار زمان در آن متوقف شده. یک جور غریب از تهرانِ سرسام آورِ دور و برش جداست. روزگارِ باشکوه باغ و تالارهای نگارین باغ نگارستان و دیوارهای زرنگار و پرده های نقاشی عظیم و چلچراغ ها و آینه کاری ها سپری شده ولی خاطرات تلخ و شیرین باغِ نگارستان و آنچه از آن به جا مانده، آنقَدَر هست که در فضایش انگار هوای همان روزها را نفس می کشی. یک جور غریب انگار کسی مرغ سحر را گوشه گوشۀ باغ به یاد تمام چهره های نامداری زمزمه می کند که اینجا یا شاگرد بوده اند یا استاد یا هر دو.

از کتابخانۀ گوشه نشینِ باغ نگارستان، خانم سیمین دانشور که روزگاری شاگرد دانشسرای عالی دانشگاه تهران بوده خاطره ای دارد که خواندنی ست و از دیباچه او بر دیوان پروین اعتصامی*** برگزیده شده است:

“در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش، چشم درشتش کمی تاب داشت و روسری سر می کرد. بیشتر دانشجویان “خانم کتابدار” صدایش می کردند و من “خانم”  …  یک روز گفت: دانشور “کلیات اُ. هنری را به امانت برده ای و پس نیاورده ای. جریمه می شوی.” آن روزگار ویر اُ.هنری داشتم و از پایان غافلگیر کنندۀ داستان هایش خوشم می آمد. گفتم: تمامش نکرده ام. گفت: “تو بیاور، دوباره امانت بگیر!” دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین –معین فرهنگ و ادبیات ایران- در کنارم، به انتظار گرفتن کتاب بی تاب می نمود. گفت: “خانم پروین اعتصامی گزارش نمی دهد، هوای دخترها را دارد.”

خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاق خوشی برایش بیفتد و آن اتفاق خوش افتاده بود. می دانستم که بایستی می شناختمش. می دانستم که این خانم خانم ها در ذهنم، در قلبم، در کل وجودم، جایی دیده ام، یا باید دیده باشم، و یا شنیده باشم، سیر نگاهش کردم، کمی چاق اما غمگین می نمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشاره اش به مخزن کتابخانه رفتم، خواستم دستش را ببوسم که نگذاشت، چای که می خوردیم دو تا از بهترین شعرهایش “سفر اشک” و “مست و هشیار” را از زبان من شنید، اما نتوانستم لبخندی به لب های بسته اش اهدا کنم. حتی حیرت نکرد که قند پارسی اش تا شیراز رفته و برگشته.

آن روز هیچ کداممان نمی دانستیم که پایان غافلگیرکننده سال بعد است. همیشه شقاوت مرگ مبهوتم کرده؛ در حالی که واقعی ترین مسأله در میان زندگی آدمیان همین است…”

باغ نگارستان همین حوالی میدان پیرِ بهارستان است، سرراست است. خاطره دارد. کافه دارد. موزۀ کمال الملک دارد با سروها و چنارهای بلند و استخرهای عریض و نیلوفرهای شادان و پروین اعتصامی و یک فهرست بلندبالا از شاعر و ادیب و نقاش و هنرمند ایرانی که کلاس های عمارت هایش را می گردانده اند؛ و یادی تلخ هم دارد از قائم مقام فراهانی که قدش زیادی بلند بود! برای روزگارِ چلچراغ های عظیم و حتی همین امروزِ ایران.

میان ما شاید “مست و هشیار”  پروین را کسی باشد که نخوانده باشد، کاخ گلستان زیاد دور نیست ولی شاید کسی باشد که هنوز تابلوی “تالار آینه” کمال الملک را ندیده باشد، ولی لازم نیست حتماً خاطره باز باشیم تا “مرغ سحر” ملک الشعرای بهار  را زمزمه کرده باشیم. از بهارستان که رد می شویم، پرس و جو کنیم این باغ نگارستان کجاست.

*** اعتصامی‌، پروین‌، دیوان‌ پروین‌ اعتصامی‌ / مقدمه‌: سیمین‌ دانشور، زیر نظر حسین‌ محی‌الدین‌ الهی‌ قمشه‌ای‌؛ به‌ خط‌ بانوان‌ خوشنویس‌. تهران‌: انجمن‌ خوشنویسان‌ ایران‌؛ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، ۱۳۷۳.

Golvagiah.com

سایت گل و گیاه

کلیه حقوق وب سایت نزد دانشنامه گل و گیاه محفوظ است.