باغ پرندگان تهران

باغ پرندگان تهران

باغ پرندگان تهران

**این نوشتار گزارشی تصویری از باغ پرندگان است، که در پانویسی مفصل، به معرفی مختصر پرندگان افسانه ای ایران می پردازد.

در دلِ تنگِ جنگلِ لویزان، حالا صدای هیاهوی بچه مدرسه ای ها و آواز پرنده ها می پیچد. کاش باغ پرندگان، که حالا مقصد اردوی مدرسه ها و خانواده های بچه دار و بزرگسالان علاقمند است، بانی پرورش فرهنگ پرنده دوستی در میان بازدید کننده ها از بزرگ و کوچک شود.

کاش کودکان تماشاچی قفس ها، با ملاقات پرنده ها از نزدیک و افزایش شناخت و دریافت آگاهی هایی که هر یک از بزرگسالان مسئول تدارک آن است، دوستداران حقوق پرندگان از آب درآیند و با حمایتشان به مرور این فضا، به محیط زیست طبیعی این میهمانان نزدیک تر شود؛ محیطی که در آن بشود پرواز کرد، جفت گرفت و کمی (آنقدر که در قفس و این قدر نزدیکِ آدم ها می شود) احساس امنیت کرد.

دیری نمی گذرد که همین تماشاچیان کنجکاو، حامیان کمتر و بیشتر فعال ِمناطق حفاظت شده پرندگان و دیگر حیوانات خواهند شد و به عنوان ناظران مردمی مقابل سودجویان صف خواهند کشید.

ورودی باغ پرندگان مرتفع ترین نقطه آن است برای همین وارد که می شوی نمای کلی باغ پیش پایت پیداست: مسیرهای سنگفرش پیچاپیچ، لا به لای باغچه های رنگ و نور و آلاچیق های چوبی و چفت های گل و پل های چوبی  و برکه ها و آبشارهای کوچک و … همه چیز.

طوطی های رنگین، زیر سایه بان روی میله ها خبردار برای خوشامدگویی حاضرند. چشم بیاندازی طاووس های فریبا این سو آن سو پرسه می زنند و جلوی دوربین ها ژست می گیرند. کبک های زبل هم همه جا دنبال هم گذاشته اند. بعد ردیف قفس ها شروع می شود که از درنا و بلبل و مرغ عشق و قناری و فنچ کوچولوها، تا انواع کبوتر و چرخ ریسک و چلچله و چکاوک و سینه سرخ و صعوه، هر کس بخواهد پرواز کند آنجاست، باید بماند همانجا. زیر سایه بان ها که بایستی، می شنوی، یا به آواز یا به جیغ جیک، تند تند گِلِه می کنند.

پایین تر توی بزرگ ترین قفس باغ، شاهین و عقاب تیزپر با کرکس های مخوف هم خانه اند. روی درخت های تنومند بی شاخه قفس می نشینند و توی آسمان کوچک آن پرواز هم می کنند اگر بشود. اما غر نمی زنند فقط توی چشم هایشان برق خشم است. کرکس ها ولی بی خیالند. همسایه شان توی قفس کناری، جغدهای فیلسوفند با نگاه های نافذ که مانده اند به شاهین و عقاب بگویند “که توی فامیل این کرکس ها، پسرعمویی[i] هست خیلی محترم، که می ارزد به خاطرش با این هم خانه های بی گناه کمی مهربان تر باشند” یا نه.

برکه ی باغ یک جزیره کوچک در میانش دارد و لاک پشت های سنگی این سو و آن سویش نشسته اند. لک لک ها و فلامینگوها و پلیکان ها، قوهای سپید و سیاه، اردک ها، غازها و مرغابی ها دسته دسته توی آب بال و پر می زنند و به هم آب می پاشند و در اعتراض به بوی ناخوشایند برکه شان، روزی چند بار شورش می کنند. خسته که می شوند توی جزیره و ساحل دریاچه آفتاب می گیرند.

بوقلمون های عشوه گر با مرغ های تپل و خروس های مغرور و قرقاول ها یک جا می نشینند. روی نرده های چوبی لم می دهند و شترمرغ های سیاه چشم محوطه کناری را دید می زنند.

کبوتر خانه هم دارد باغ پرندگان تهران، استوانه ای و به سبک کبوترخانه های عصر صفوی، به ارتفاع ۱۸ متر، در شمال غربی باغ، آماده پذیرایی مهمان های مسافر خسته و بی پناه تا در شکاف های کوچک آن استراحت کنند. مهمان سرای واقعی باغ پرندگان، باید همین کبوترخانه باشد که ظاهراً مهمانانش هر وقت بخواهند می آیند و هر وقت بخواهند می روند.

توی باغچه ها و روی شاخه درخت ها، جا به جا آشیانه های کوچک است که دانه دارد، آب دارد لابد، که کبک ها و بلدرچین ها وقت گرسنگی زود پیدایشان کنند. گونه های گوناگون گیاهی از افرا و اقاقیا و پَر و پیراکانتا و انواع درختچه های گلدار یا همیشه سبز و به صورت موقت و بسته به فصل، از گونه های گیاهی کمتر دیده شده مثل پامچال مکزیکی و سوسن مشعلی …  پیش درختان قدیمی جنگل کاشته شده اند.

امید است متخصصان و پرنده شناسان و پرنده دوستان در این مجموعه دعوت به همکاری شوند تا بازدید کنندگان در معرض آگاهی های لازم قرار بگیرند، رفتارهای نادرست با پرندگان اصلاح شود  و همچنین ضمن گسترده شدن فازهای این مجموعه، شرایط زیستی استاندارد این پرندگان، دلسوزانه و به دقت فراهم شود تا برای ساعتی در کنارشان بودن اسباب زحمت و دلخوریشان نشویم.



[i] آن پسرعموی محترم، هماست، فامیل نه چندان دور کرکس ها. همای سعادتِ اساطیر ایران باستان. در اسطوره‌های ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایه‌اش بر سر هر کس بیافتد پادشاه می شود، به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شده‌است و در سر ستون های تخت جمشید آشیانه دارد. مظهر فال نیک و فر و شکوه و سعادت.

هما بر اساس آنچه که در واقعیت وجود دارد یک نوع کرکس است، کرکسی استخوان خوار که هرگز بر سر لاشه تازه مرده ای پیدایش نمی شود. چون لاشه نمی خورد مثل بقیه لاشخورها، کچل که نیست هیچ، با یک طوق نارنجی زیبا هم هست و یکی از بزرگ ترین جثه‌ها را در بین پرندگان ایران دارد. هما در حال حاضر جزو پرندگان حمایت شده ایران است.

از هما که گفتیم حیف است سری نزنیم به باغ پرندگان افسانه ای ایران و نگوییم:

که هدهد، پوپک یا شانه به سر، سه نام ِپرنده ی کوچکی ست که پیک سلیمان بود و از ملکه سبا برایش خبر آورد. هدهد سبا (مرغ سلیمان) هم پرنده پیام است و هم راهبر و پیر و مرشدی که در منطق الطیر عطار، دیگر پرندگان را در سفر به سوی سیمرغ هدایت کرد.

می گویند: تازه عروسی جلو آیینه گیسویش را شانه میزد که ناگاه پدرشوهرش می رسد و او از خجالت با شانه اش پر می زند و پرنده می شود و آن هم شانه به سر. و باز می گویند: ملکه سبا به دیدن حضرت سلیمان رضا نمی داد که حضرت سلیمان به یاری دیو، در هیئت هدهد در آمد و ملکه سبا را دید.

که بوتیمار، پرنده باتلاق نشینی ست که وقتی راه می رود قوز می کند و سرش را پایین می اندازد؛ در سیستان و سواحل خزر و فارس و خوزستان دیده شده. همان غم خورک خسیس افسانه ای است که همیشه در ساحل تشنه نشسته و غصه می خورد که مبادا از آب دریا کم شود.

که مرغ آمین اصلاً پرنده نیست. فرشته ای ست که آمین گویان در آسمان پرواز می کند و هر دعایی به آمینش برسد برآورده می شود. یا ستاره ایست که به هنگام طلوع آن دعا برآورده می شود. بال های گشوده ی مرغ آمین حامی رنجوران است.

که طوطی شکرشکن بهشتی، قصه گوی قصه های عامیانه فارسی، از هندوستان آمد و در این سرزمین غریب افتاد و ماندگار شد. همدل و همنشین غربت زدگان شد و روبروی آینه سخن گفتن آموخت و راوی قصه غصه بی همزبانان شد. از داستان “بازرگان و طوطی” (از داستان های مثنوی مولانا) بگیر تا همدمی “داش آکل”(داستانی از صادق هدایت)، دل بسته جان عِلوی و در صدد پرواز دادن آن از قفس فرودین و همدم و همراز آدم ها.

که طاووس -مرغ بهشتی فریبا- به بهای هرگز پیر نشدن و هرگز بیمار نشدن و هرگز از بهشت در نماندن، ابلیس را راهی بهشت کرد تا آدم و حوا را بفریبد و خودش هم همراهشان تبعید ابد شد به زمین. که حالا پشیمان، پشت درهای بهشت، از پرهای الوان دم به دم چتر می زند تا برای آدم و حوا یادآور جلوه های باشکوه و گذرای سرای سپنجی باشد.

در آیین زرتشت، طاووس مرغی مقدس و آب حیات نوشیده و جاودانه بوده. در آثار دوره ساسانی هم رد پایش با درخت زندگی در لوح های تیسفون و نقش برجسته طاق بستان بر جاست.  و در فرهنگ اسلامی، نماد کهکشان  و در نگاره های شرقی ها، با صد چشم روی دمش، دو سوی درخت زندگی، نماد جاودانگی روح است. مهندس های ایرانی دوره اسلامی هم نقش طاووس را سر در عمارت ها و مکان های مقدس و مسجدها نشانده اند تا به طور نمادین شیطان را بشناسد و این بار راهش ندهد.

که کبوتر پیام آور حضرت نوح شد و رفت و پا در آب زد که ببیند تا کجا هنوز آب است که از شوری آب موی پایش ریخت و پایش سرخ ماند. روز هفتم پس از طوفان نوح، شاخه زیتون آورد یا برگ انجیر معلوم نیست، ولی پیک و قاصد ماند و بعدها نامه بر شد. در اسطوره های کهن ایرانی او را “پیک ناهید” می نامند و در آمیزش با اساطیر یونانی که کبوتر را نماد مهر و در پیوند با الهه زیبایی (آفرودیت) می دانند، پیک عشق و قاصد عشق نیز شده است. میان مسیحیان، پیک صلح و صفا و نماد روح القدس است و میان مسلمانان، حوالی خانه خدا و بناهای مقدس، کبوترِ حرم است و عزیز. در ایران، در بعضی دوره های تاریخی در ایران واقعاً نامه بر بوده، گاهی هم فوج فوج بر بام خانه ها جلدشان می کرده اند و می کنند برای فرخندگی.

که جغد یا بوف یا کوف یا بوم یا بهمن مرغ، در اساطیر ایرانی پرنده ای با شگون بوده و اَوِستا (کتاب دین زرتشت) را از بر داشته و وقتی آن را می خوانده شیاطین می هراسیده اند.

در قصه ها خرابه نشین است چون گنج دوست است، هر چند که غیر از چند گونه محدود، جغدها جنگل نشین و کوه نشینند. در باورهای باستانی خرابه نشین است، چون با لانه کردن در خرابه ها دیوان را از آنجا می رانده است. در اعتقادات عامیانه بعضی جاهای دنیا، شوم و نفرین شده است، شاید به خاطر عادت های مرموزش، انزوا و رفت و آمد بیصدا و روح وارش از او می ترسند و برایش حرف در می آورند. عطار هم منطق الطیر، کوف یا بوف را رمز سالکان عزلت گزین آورده است. در دایرهًْ‌المعارف بریتانیکا آمده که جغد با حضور شبانه و آواز جیغ وارش، نماد رازآلودگی و جهان دیگر است و همین آن جهانی بودنش، این باور را تقویت کرده است که پیشگوست؛ به عبارت دیگر به دلیل ارتباط وهم‌آورش با آن جهان، دیدار او می‌تواند خوش‌یمن و یا بدشگون باشد. به این ترتیب جغدها هم مظهر هوشِِ خاموش و دانشِِ ویرانگرند هم خوش یمن و دانای اسرار. به همین دلیل در ایران نیز چه در منابع اساطیری و چه بعد آمیختگی اعراب و ایرانیان نیز این دو گانگی قابل پیگیریست:

مردم عرب باور داشتند که وقتی کسی می‌میرد روانش به صورت جغد با صدای مویه وارش بر بالای گور او شیون می‌کند، همچنین خونخواه مقتولی است و از سرش به خونخواهی پر می کشد.

ایرانیان هم که جغد را باشگون و مبارک می دانسته اند پس از درآمیختن با عرب ها، که با وجود دینداری، اعتقادات خرافی جاهلیشان را با خود به ایران آوردند، نظرشان برگشت. خرافاتی ها گفتند گریه بکند خوش یمن است و خنده بکند بدیمن؛  و باز گفتند کیومرث شاه از بانگ جغدی در راه، گمان برد که پسرش کشته شده و چون او را کشته یافت، جغد را نفرین کرد. افسانه های مرغ حق (نوعی جغد) هم، از همین ریشه ساخته شد. {مطالعه بیشتر در مقاله ای از مجله بخارا شماره ۱۶ منابع}

که مرغ حق، جغد کوچولوی گوشه گیریست که مرغ شب و شباویز و شباهنگ و شبگیر می خوانندش و با صدایی لرزان سکوت شب را می شکند.

مرغ حق افسانه ای اما، سه حبه گندم از مال یتیمی خورده و در گلویش گیر کرده، همه شب خود را از پا به شاخ درخت می آویزد و تا نزدیک سحر آنقدر حق حق یا هو هو می گوید تا از گلویش سه قطره خون بچکد. بار مکافات خوردن سه حبه گندم از مال یتیم، از باور عوام راهی داستان های معاصر مثل سه قطره خون صادق هدایت شد و سنگینی اش به تن ما و آن طفلک ماند. روایتی هم هست که روزگاری بین خواهر و برادری نزاعی در می گیرد بر سر پول، برادر به سیاق قوانین ارث و میراث، دو بهره از مال می خواسته و خواهر به حالت قهر فرار می کند و از آن وقت برادر مرغ حق می شود و به انتظار خواهر هی می خواند: “بی بی جون، دو تا تو، یکی من”.

که در جهان اساطیری و افسانه ای، شاهین و عقاب و باز چندان با هم فرق نمی کنند.

شاهین (شهباز)، مرغ مبارک و مقدس، مرغان مرغ(=شاه مرغان) است و در افسانه های آفرینش ایرانی پیک خورشید و در افسانه های باستانی، مظهر آسمان که به همراه باز به دست شاه تهمورث رام شد.  گویا مردم باستان، خورشید را بالدار و دُم دار می دانسته اند که وقت طلوع و غروب خورشید در افق، از پشت ابرها و به هنگام خورشید گرفتگی و تنگ کردن پلک چشم، قابل دیدن بوده اند؛ و شاهین (عقاب/باز) چون بلندپروازترین پرندگان است، از هر که و هر چه در دنیا به خورشید نزدیک تر بوده و به آسمان-جایگاه خدایان-. همین است که نگاره اش یا نگاره بال منفردش در نقش های باستانی دیده می شود و هم چنین در پیوند با گوی خورشید و نگاره اهورامزدا، نشان باستانی “گوی بالدار” یا خورشید بالدار یا گوی-پیکر بالدار را می سازد که نشان پادشاهی هخامنشیان و فر پادشاهی است و در سنگ نگاره های کاخ های هخامنشیان: بیستون و تخت جمشید به تکرار هست. {مطالعه بیشتر در شماره ۹ منابع}

اهورامزدا ایزدی کهن بوده و از روزگاران دور در آیین مذهبی ایرانیان پرستش می شده و زرتشت پیامبر که می آید نیز این نام را برای نامیدن خدای یگانه بر می گزیند و نشان گوی-پیکر بالدار نیز بعدها روانه آتشکده ها و نماد فروهر می شود. بال های شاهین افسانه ای، در تعابیر زرتشتی، نشان اندیشه های عالی و رو به ترقیست و سه قسمت روی آن نشان، اندیشه، گفتار و کردار نیک است که یعنی آدمی با این سه نیرو می تواند به سوی اهورامزدا پرواز کند.

در اساطیر و فرهنگ ملل دیگر هم، شاهین، نماد آتش و باد و حجب و حیا و فناناپذیری و طوفان و خورشید است.

بر درفش ایران، به گواهی شاهنامه، نقش عقاب (شاهین) زرین بوده و در جوامع باستان کم نیست نقش شاهین بر نشان و مهر و درفش، نشانِ شکوه و اقتدار شهریاران. عمر کوتاه و طبع بلندش زبانزد بیشتر فرهنگ هاست و زدن نقشش در نشان کشورها تا امروز ادامه یافته.

باز، یار شکار شاهانه، که چشم بسته بر بازوی پادشاه می نشاندند تا وقت صید پرندگان کلاه از سرش بردارند و پروازش دهند. و دیگر اینکه تا همین امروز چشم شاهین (عقاب، باز) مظهر تیز بینی و هوشیاری بوده است.

که فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، به صورت مرغ وارغَن (مرغ بال زن/مرغ شکاری تیز پر) از شهریاری به شهریار دیگر منتقل می شود. در فرهنگ دهخدا وارغن با بالابان یکی شناخته شده که نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است و از بزرگترین آنان. کسی که استخوان یا پرش را به همراه داشته باشد، نمی توان کشت و براساس شاهنامه و اوستا، گویا نام دیگری باشد از سیمرغ. گاهی شاهین هم می خوانندش، گاهی هم باز یا عقاب. زردشت هم به سفارش اهورامزدا، پری از مرغ وارغن بویید و بر پیکر خود سایید تا سحر دشمن را باطل کند.

وارغن و شاهین (عقاب/باز) و هما به خاطر همراه داشتن فر پادشاهی، تا حدودی با هم و با سیمرغ این همانی دارند.

تا برسیم به سیمرغ مطلقاً افسانه ای، که همان «سین مورو» Sēn-murv پهلوی است. بنا بر روایات کهن بر بالای درخت شگفت آور «هرویسپ تخمک» یا «ویسپوبیش» یعنی درخت “همه تخم” آشیانه دارد. این درخت در بردارنده همه رستنی هاست و در میان دریای اساطیری فراخ کرت است. هر گاه سیمرغ از شاخه اش برخیزد، هزار شاخه بر آن درخت می روید و هر وقت بر شاخه اش بنشیند، هزار شاخه از آن می شکند و تخم هایش به اطراف پراکنده می شود و از آنها گل ها و گیاهان گوناگون می رویند که هرگز پیش از آن بر زمین نبوده اند و همه آلام انسانی را تسکین می دهند، شبیه درخت طوبی در فرهنگ اسلامی.

چهار جفت بال گسترده دارد با پرهای رنگین کمانی به فراخی ابر و لبریز از آب کوهساران. منقارش مثل منقار عقاب و صورتش مثل صورت آدمیان. هم گفته اند سال عمرش به ۱۷۰۰ می رسد و بعد سیصد سال تخم می گذارد و در بیست و پنج سال بچه از تخم در می آید و حرف از مرگش نیست. هم گفته اند ۱۷۰۰ سال قبل خودسوزی اش را در آتش زندگی می کند و پس از خودسوزی هم از سر نو می زید. هم گفته اند دانا، نامیرا و جاودانه است که علاوه شود به تماسش با آتش، شبیه عنقا و ققنوس است، در فرهنگ و اساطیر ملل دیگر مثل مصر، یونان، روم، چین و میان قوم عرب هم همزادان کهن دارد.

در شاهنامه آمده آشیانه اش بر فراز البرزکوه است  که البته خصوصیات اساطیری آن به کوه قاف هم داده شده و ارتباطی با کوه های این جهانی و از جمله رشته کوه البرز ندارد و زال را کنار بچه های خودش پرورده و پَری به زال به امانت داده که وقت درماندگی آتشش بزند و به کمک آن خبرش کند. به وقت زادن رستم فرزند زال، و به وقت نبرد رستم با اسفندیار به یاریشان می شتابد و عامل بهروزی خاندان سکایی رستم می گردد. این است که فرشته نگهبان قوم سکا هم حساب می شود و جایگاهش را برخی کوه اپارسن در سیستان دانسته اند.

فقط در شاهنامه، سیمرغ دیگری هم هست، میان قصه هفت خوان اسفندیار، که استعدادهای اهورایی  سیمرغ  حامی زال را ندارد. میراست و در خوان پنجم به دست اسفندیار از میان برداشته می شود.

شاعر نامدار -عطار نیشابوری- در منطق الطیر، سیمرغ را خداوند دانسته و سرانجام داستان، که سی مرغ به سیمرغ می رسند، وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را نشان می دهد.

نقش سیمرغ بر دیوار کلیسای وانک اصفهان

سهروردی، سیمرغ را جلوه حق دانسته به گواه این جملات: “پرواز کند بی جنبش، و بپرد بی پر، و نزدیک شود بی قطع اماکن، و همه نقش ها از اوست و او خود بی رنگ، همه بدو مشغول اند و او از همه فارغ…”.

مولانا نیز سیمرغ را مرغ خدا و  نماینده عالم بالا دانسته و شمس تبریزی نیز سیمرغ را نقطه کمالی نامیده که دیگر مرغان بسوی او می روند و به دیدار قاف خرسند می شوند.

در فرهنگ اسلامی، جبرئیل در ویژگی هایی مثل شکوه و نیروی عظیم و بالدار بودن، نگهداری اش از کودکان بنی اسرائیل (نگهداری سیمرغ از زال نوزاد)، التیام زخم پیامبر اسلام (التیام زخم رستم در نبرد با اسفندیار)، واسطه نیروی غیبی بودن و دانایی و رازدانی و همراهی پیامبران(سیمرغ واسطه میان نیروی غیبی و زال است که سیمای پیامبرگونه دارد)و … مثل سیمرغ است.

که سیمرغ ساسانی، حکایت دیگری دارد سوای سیمرغ افسانه ای دنیای ادبیات و اسطوره. در هنر ساسانی، سیمرغ ترکیب چند حیوان دیگر است: بدن و سر سگ یا شیر که نماد زمین است، بدن پوشیده از پولک ماهی که نماد آب است، بالهایش که نماد آسمان است، گاه با پنجه های شیر و دم طاووس،  که سیمرغ ساسانی را نماد اتحاد زمین آسمان و آب می کند. سیمرغ ساسانی، متمایز از سیمرغ قصه ها، نقش محبوب دیوار ها و پارچه ها و ظرف های اشرافی ِ باستانیست.{مطالعه بیشتر در مورد سیمرغ ساسانی در شماره ۵ منابع}

پارچه ی ابریشمی با نقش سیمرغ، سده ی ۶ میلادی.، موزه ی ویکتوریا و آلبرت لندن

از پرندگان افسانه ای غیر ایرانی، دو پرنده میهمان فرهنگ و ادب ایران شده اند.

یکی قُقنس یا ققنوس  Phoenix است؛  پرنده تنهایی که از مصر باستان برخاسته و بعد پانصد سال زندگی، هیزم گرد می کند و بر بالای آن می نشیند و آواز می خواند و خود را به آتش می کشد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده می شود و می گویند موسیقی را از آواز او دریافته اند. مشهورترین حضورش در شعر های عطار نیشابوری و نیما یوشیج است. نماد جاودانگی و رستاخیز است به خصوص در فرهنگ مسیحی و همتای قو در ادبیات اروپا، که با آواز نشاط انگیز سوی مرگ می رود که آن هم در شعر فارسی نمونه ای دارد از مهدی حمیدی:

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

و دیگری مرغ طوفان، که افسانه های مربوط به آن در کشورهای آمریکای شمالی که بومی آنجاست با یکدیگر اندکی متفاوت اند. ولی به اتفاق می گویند مرغ طوفان Thunderbird  پرنده بسیار عظیم رنگارنگی است با دو شاخ پیچنده که وقت پرواز از بر هم زدن بالهایش و برق چشمانش، آسمان بر می آشوبد و باد شدید وزیدن می گیرد و رعد و برقی سهمگین بر پا می شود. در شعری از غلامعلی رعدی آذرخشی آمده است:

موجم، نه آن موجی که از دریا گریزد

من مرغ طوفانم نیاندیشم ز طوفان

به نقل از وب سایت پرندگان ایران،  “اگر چه در کشور ما آمار دقیقی از تعداد و پراکنش پرندگان ، به خصوص پرندگان شکاری در دست نیست، اما این باور که چند سال است هیچ کس هما را در منطقه البرز مرکزی و یا ارتفاعات دیگر البرز ندیده است نیز کاملاً اشتباه است” و ایران هنوز زیر سایه هماست. اصولاً هما پرنده‌ ای‌ است که در ارتفاعات بسیار بالای مناطق دور افتاده کوهستانی زندگی می ‌کند و مشاهده آن برای مردم عادی ممکن نیست. کاش همای سعادت در ارتفاعات کشورمان پرواز کند و به یمن حضورش و زیر سایه اش باغ پرندگان تهران هم هر چه بیشتر به استانداردهای محیط مشابه طبیعی پرندگان نزدیک شود.

منابع:    

۱-      یاحقی، محمد جعفر. ۱۳۸۸٫ فرهنگ اساطیر و داستان واره ها. چاپ اول. ناشر: فرهنگ معاصر.

۲-      پورنامداریان، تقی. ۱۳۸۶٫ دیدار با سیمرغ. چاپ سوم. ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۳- عطار (فرید الدین محمد بن ابراهیم نیشابوری. ۱۳۸۹٫ منطق الطیر. مقدمه و تصحیح: محمدرضا شفیعی کدکنی. چاپ دهم. ناشر: انتشارات سخن.

۴-      هدایت، صادق. ۱۳۸۵٫ فرهنگ عامیانه مردم ایران. چاپ ششم. ناشر: چشمه.

۵-    طاهری، علیرضا. ۱۳۸۸٫ تأثیر تصویر سیمرغ ساسانی بر هنر اسلامی، بیزانس و مسیحی. نشریه هنرهای زیبا- هنرهای تجسمی ص ۱۵-۲۴

۶-      نیبرگ، هنریک ساموئل. ۱۳۵۹. دین‌های ایران باستان. ترجمهٔ سیف‌الدین نجم‌آبادی. چاپ سوم. ناشر: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها.

۷-      زرین‌کوب، عبدالحسین. ۱۳۶۴٫ تاریخ مردم ایران، پیش از اسلام.  ناشر: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر.

۸-      اوشیدری، جهانگیر. ۱۳۸۳٫ دانشنامه مزدیسنا (واژه نامه توضیحی آیین زرتشت). ناشر: نشر مرکز

 ۹-  گوی بالدار نشان خورشید و شاهین و اهورا مزداhttp://ghiasabadi.com/winged_disk.html

۱۰-     پیشینۀ سیمرغ در ایران باستان http://www.neyestane.com/fa/index.php?option=com_content&view=article

۱۱-      http://www.hamshahrionline.ir

۱۲-  http://www.iranbirds.com

۱۳-  http://www.irandeserts.com

۱۴-  http://en.wikipedia.org/wiki/Phoenix_%28mythology%29

۱۵- http://en.wikipedia.org/wiki/Thunderbird_%28mythology%29

۱۶-  جغد در گذر روزگاران http://bukharamag.com/1389.04.2111.html

Golvagiah.com

سایت گل و گیاه

     

کلیه حقوق وب سایت نزد دانشنامه گل و گیاه محفوظ است.